العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

10

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

اجازه انتخاب داد ، حركت كرد و دست به روى شانه حضرت حسين گذاشت . فرمود نام تو چيست دختر ؟ جوابداد جهانشاه ، فرمود نه شهربانو ، گفت آن خواهر من است فرمود راست گفتى . در اين موقع روى بجانب حسين ( ع ) نموده فرمود اين دختر را نيكو نگه دار به زودى فرزندى برايت مىآورد كه در زمان خودش پس از تو بهترين فرد روى زمين است ، اين دختر مادر پيشوايان پاك است ، على بن الحسين زين العابدين از او متولد شد . روايت شده كه در ناراحتى زايمان از دنيا رفت و اينكه حضرت حسين را انتخاب كرد بدان جهت بود كه حضرت فاطمه را در خواب ديد و بدست او مسلمان شد قبل از اينكه اسير شود و اين جريان داستانى بدين شرح دارد : گفت قبل از آمدن سپاهيان اسلام در خواب ديدم پيغمبر اسلام با حسين ( ع ) به خانه ما آمد و نشست ، مرا خواستگارى كرد و براى حسين عقد بست از خواب كه بيدار شدم ديگر به چيزى جز اين جريان نمىانديشيدم در شب دوم فاطمه زهرا عليها السلام را ديدم كه اسلام را بر من عرضه نمود پذيرفتم و مسلمان شدم . در خواب به من فرمود مسلمانان به زودى كشور شما را فتح ميكنند و تو پيش فرزندم حسين خواهى رفت بدون اينكه خطرى متوجه تو بشود ، از آن وقت تا وارد مدينه شدم هيچ ناراحتى متوجه من نشد و دست احدى به من نرسيد . امير المؤمنين عليه السلام از شاه زنان و دختر يزدجرد پس از اسارت پرسيد بعد از داستان قبل چه از پدرت شنيدى و حفظ كردى ؟ گفت شنيدم ميگفت وقتى خدا كارى را بخواهد بكند تمام نيروها ناتوان و بىاثر مىشود و هر گاه مدت منقضى شد انسان با نيرنگ خود كشته مىشود ، فرمود چقدر نيكو گفته پدرت ( تذل الامور للمقادير حتى يكون الحتف في التدبر ) . چنان جريانها در مقابل مقدرات ناتوانند كه مرگ انسان گاهى با حيله و نيرنگ و دورانديشى خود او پيش مىآيد .